تبليغاتX
غریبه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 0:19  توسط مصطفی | 
 نمي تونم نمي تونم خنده کنم دلم رو از خوشي ها آکنده کنم آخه تنهام آخه تنهام يه آشنا سنگ صبور يه کس مي خوام ديگه دارم خفه مي شم نفس مي خوام آخه تنهام آخه تنهام توي دل صحرا تو عمق دريا پي تو مي گشتم و نديدمت توي خط کتاب و توي تب تاب پي تو مي گشتم و نديدمت تا اينکه دونستم دنبال تو بايد با چشماي دل مي گشتم آخه تو خدا جون ساحل اميد من و براي ساحل مي گشتم آره تو ديگه دونستم تو کس نيستي نفس نيستي نه هوس نيستي همه جا هستي و هيجا نيستي رمز اميدي صبح سپيدي عشق و نويدي خد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 0:12  توسط مصطفی | 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 0:6  توسط مصطفی | 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 0:26  توسط مصطفی | 
ازم پرسيد من را بيشتر دوست داري يا زندگيت را.. گفتم زندگيم را.. ناراحت شد و رفت اما نميدانست تمام زندگيم اوست

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 16:52  توسط مصطفی | 

شبی را بی تو سر کردن چه سخته غمين تنها سفر کردن چه سخته در اين ظلمت سرا در وادی شب ز ياد تو حذر کردن چه سخته در اين محبس در اين زندان دلگير شب و روزم هدر کردن چه سخته ز رويا های زيبای گذشته زمانی دل به در کردن چه سخته.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 23:59  توسط مصطفی | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 23:58  توسط مصطفی | 

در ازدحام اين همه ادم دلم گرفت دلبسته ام نبودي و کم کم دلم گرفت از روز اول خلقت به يک نگاه ديوانه تو گشتم و از غم دلم گرفت پروانه شدي، پرو بالم به باد رفت در حسرت نگاه تو بودم دلم گرفت در حسرت نگاه تو در برزخ خودم يک سيب هم نچيدم و ماندم دلم گرفت من خودم مقصر اين ماجرا نبودم از اين همه لجاجت تو دلم گرفت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 23:7  توسط مصطفی | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 23:5  توسط مصطفی | 

هميشه وقتي تنها و نا اميد و ملول تنت و روانت از دست اين و آن خسته است ......... هميشه وقتي رخسار اين جهان تاريک است .......... هميشه وقتي درهاي آسمان بسته است ......... هميشه ! گوشه گرمي به نام دل با تو هست که صادقانه تراست از هر که با تو پيوسته! به دل پناه ببر که آخرين پناه توست ! به دل پناه ببر که تو را چنان که تمناي توست دوست مي دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 22:35  توسط مصطفی |